شخصیت شما بر اساس پرندگان

  • ۱۸:۱۳

دانشمندان و اساتید دانشگاه هاپکینز جدیدا به این نتیجه رسیده اند که نوع نگرش و در واقع دوست داشتن شما در خصوص یک حیوان بویژه پرندگان می تواند بازگو کننده بسیاری از حقایق در مورد شخصیت شما باشد. حالا کمی فکر کنید و ببینید که کدام یک از پرندگان زیر را بیشتر می پسندید؟

شاهین ، مرغابی ، قمری ، سینه سرخ ،

بلبل ،مرغ ماهیخوار ، کلاغ ، عقاب ، قو ، دارکوب ،باز ، حواصیل


شخصیت شما کدام پرنده است ؟

لطفا بنویسین :)

شخصیت شما بر اساس انتخاب شما

زندگی را بیاموزیم از...

  • ۱۷:۳۲

زندگی را بیاموزیم از:
بلبلی که حتی در قفس هم می‌خواند
پروانه ای که حتی با وجود کوتاهی عمر، از پرواز دست نمی‌کشد
طاووسی که زشتی پاهایش، افسرده‌اش نساخته
کرمی که بی‌دست و پا بودنش، او را از حرکت باز نداشته
جغدی که شب‌ها به مراقبه مشغول است.
عقابی که چشمانش را به هدفش دوخته است
سگی که تو نجس می‌خوانیَش ،اما او به تو وفادار است
گوسفندی که قربانی خوشی‌ها و ناخوشی‌های توست اما باز برایت برکت میاورد
پشه ای که چگونه غرور و عظمت تو را در هم می‌شکند و
خشم نهفته‌ات را بیرون می‌ریزد...

 

نفر چهارم

  • ۱۷:۰۱


نفر چهارم

رییس جمهوری می خواست معاون اولش را انتخاب کند.

چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند.

آنان را در اتاقی قرار دادند و رئیس جمهور به آنان گفت که:

«در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنید نخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید مسئله را حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید»…

رئیس جمهور بیرون رفت و در را بست…

سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند. اعدادی روی قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به کار کردند.

نفر چهارم فقط در گوشه ای نشسته بود!

آن سه نفر فکر کردند که او دیوانه است.. او با چشمان بسته در گوشه ای نشسته بود و کاری نمی کرد. پس از مدتی او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد،باز شد و بیرون رفت!!!

و آن سه تن پیوسته مشغول کار بودند. آنان حتی ندیدند که چه اتفاقی افتاد که نفر چهارم از اتاق بیرون رفته!

وقتی رئیس جمهور با این شخص به اتاق بازگشت، گفت: «کار را بس کنید. آزمون پایان یافته و من نخست وزیرم را انتخاب کردم».

آنان نتوانستند باور کنند و پرسیدند: «چه اتفاقی افتاد؟ او کاری نمی کرد، او فقط در گوشه ای نشسته بود.. او چگونه توانست مسئله را حل کند؟»

مرد گفت: «مسئله ای در کار نبود. من فقط نشستم و نخستین سؤال و نکته ی اساسی این بود که آیا قفل بسته شده بود یا نه؟ لحظه ای که این احساس را کردم فقط در سکوت مراقبه کردم. کاملأ ساکت شدم و به خودم گفتم که از کجا شروع کنم؟
نخستین چیزی که هر انسان هوشمندی خواهد پرسید این است که آیا واقعأ مسأله ای وجود دارد، چگونه می توان آن را حل کرد؟ اگر سعی کنی آن را حل کنی تا بی نهایت به قهقرا خواهی رفت؛
هرگز از آن بیرون نخواهی رفت. پس من فقط رفتم که ببینم آیا در، واقعأ قفل است یا نه و دیدم قفل باز است».

رئیس جمهور گفت: «آری، کلک در همین بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم که یکی از شما پرسش واقعی را بپرسد و شما شروع به حل آن کردید؛ در همین جا نکته را از دست دادید. اگر تمام عمرتان هم روی آن کار می کردید نمی توانستید آن را حل کنید. این مرد، می داند که چگونه در یک موقعیت هشیار باشد. پرسش درست را او مطرح کرد».

گاهی وقتا ...

  • ۱۸:۱۴

گاهے وَقتـا فرامـوش کُن کجـایی
بہ کجـا رسـیدی
و بہ کجـا نرسـیدی
گـاهی وَقتـا فَـقـط زنـدگـی کـن
یاد قولهایی کـه به خودِت دادی نَبـاش
یہ وقتایی شَرمنده خودِت نَبـاش
«دِ آخه مَشتے تَقصیر تو نیست کِه
 تو تلاشتو کردی امــــــا نَشـــد »
یہ وقتایی جَواب خودِتو نَده
هَر کی اَزت پُرسید چرا اینجایی زندگی گیر کردی
"لـــبـــخَـــنـــد بــزن "و بگو:
کـم نَذاشتَــــم حاجّی
امـّــــا نــشــد 
یہ وقتایی فَقط از زِنده بودَنِت لِّذت بِـبَر
درُستہ سَخته ولی تو تلاشِتو بُکن

 

خدا می داند ...

  • ۱۱:۰۸

نگران نباش

خدا می‌داند که چقدر سخت تلاش کرده‌ای

وقتی قلبت مملو از درد است،

وقتی احساس می‌کنی که زندگیت ساکن و زمان در گذر است،

خدا انتظارت را می‌کشد ...

وقتی هیچ اتفاقی نمی‌افتد و تو ناامیدی،

و ناگاه دیدگاه روشنی در مقابلت آشکار شد،

و نوری از امید در دلت جرقه زد،

خدا در گوشت نجوا کرده است …

وقتی اوضاع روبه‌راه می‌شود و تو چیزی برای شکر کردن داری، خدا تو را بخشیده است …

وقتی که اتفاقات شیرین و دلچسبی رخ داد

خدا به تو لبخند زده است …

به یاد داشته باش هر کجا که هستی و هر احساسی که داری، خدا آن را می‌داند …

امتحان ریشه ها

  • ۱۹:۰۹

وقتی دائم بگویى گرفتارم؛

هیچ وقت آزاد نمیشوى،

وقتی دائم بگویى وقت ندارم،

هیچوقت زمان پیدا نمی کنی،

وقتی دائم بگویى فردا انجامش میدهم، آن فردای تو هیچ وقت نمیاید!

وقتی صبحهااز خواب بیدار میشویم دوانتخاب داریم:

برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،

یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم.

انتخاب با شماست!

وقتی در خوشی و شادی هستی عهد و پیمان نبند!

وقتی ناراحتی جواب نده!

وقتی عصبانی هستی تصمیم نگیر!

زندگی، برگ بودن در مسیر باد نیست،

امتحان ریشه هاست.

بیچاره ماهی ها

  • ۱۲:۴۲

بیچاره ماهی ها

یک عمر بی صدا فریاد زدند

عاقبت صدایشان در ماهیتابه درآمد! (وحید عمرانی)

  • ۲۷

مادربزرگ

  • ۱۷:۴۹

الهی قربون همه ی مادربزرگ ها برم  :)

همشون رو خیلی خیلی دوست دارم

الهی همیشه سایشون بالا سر هممون باشه

و همین طور پدربزرگ های عزیز

هرکی مادربزگ ها و پدربزرگ های عزیز رو دوست داره لطفا لایک کنه

نظر فراموش نشه !!

  • ۴۹

درس آموزگار

  • ۱۹:۴۴

درس آموزگار به شاگردانش!

معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدم هایی که از آنها بدشان می آید ، سیب زمینی بریزند و با خود به مدرسه بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به مدرسه آمدند.در کیسه‌ی بعضی ها ۲ بعضی ها ۳ ، و بعضی ها ۵ سیب زمینی بود. معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند.روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده. به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند. معلم از بچه ها پرسید: از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید؟ بچه ها از اینکه مجبور بودند. سیب زمینی های بدبو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی، این چنین توضیح داد: این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید. بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می‌کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می‌کنید. حالا که شما بوی بد سیب زمینی‌ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟

سخنانی از ویکتور هوگو

  • ۱۸:۱۰

زندگی شما از زمانی آغاز میشود که افسار سرنوشت خویش را در دست گیرید.ویکتور هوگو

 

چقدر باشکوه است که دوستت بدارند و به مراتب باشکوه تر است که دوست بداری!ویکتور هوگو

 

در نوشتن از آنچه دیگران نوشته اند ، نباید یاری خواست ،بلکه از جان و دل خویشتن است که باید یاری جست.ویکتور هوگو


اگر چشم و هم چشمی در زندگی بشر نبود ،نه نوآوری میشد نه کشفی.ویکتور هوگو


اگر نمیخواهی تو را بیازمایند ، کار خود را درست انجام بده . ویکتور هوگو


من نمیگویم هرگز نباید در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم باید بار دوم هم نگاه کرد.  ویکتور هوگو


خوشبخت کسی است که به یکی از دو چیز دسترسی دارد : یا کتابهای خوب یا دوستانی که اهل کتاب باشند. ویکتور هوگو


هرگز در میان موجودات مخلوقی که برای کبوتر شدن آفریده شده کرکس نمیشود. این خصلت در میان هیچ یک از مخلوقات نیست جز آدمیان. ویکتور هوگو


تمام جهنم در یک کلمه وجود دارد:تنهایی. ویکتور هوگو

 

۱ ۲ ۳ . . . ۴ ۵ ۶
Designed By Erfan Powered by Bayan