حسرت واقعی ...

  • ۱۸:۰۱

خود را ...

  • ۱۷:۵۷


خود را همان گونه که هستی بشناس.

بی هیچ ایده آلی…

بی هیچ قضاوتی…

بی هیچ سرزنشی…

به اعماق وجود خود برو، بی آنکه بخواهی کسی دیگر باشی یا تظاهر کنی.

زیرا تنها در آن صورت است که خودت را خواهی شناخت.

خودت را کشف کن،

نه بر اساس الگوی دیگران…

بلکه همانطور که هستی.

حقیقت را در نهایت عریانیش کشف کن.

در چنین اصالتی تمام، "شاهد" باش.

آنگاه کیفیت زندگی ات به کل دگرگون می شود.

کیفیت آرامش،

شکوفایی در قرار و آسودگی است

آنچه خوب است ، همیشه زیباست ...

  • ۱۶:۴۳


اگر حق با شماست، به خشمگین شدن نیازی نیست؛

و اگر حق با شما نیست، هیچ حقی برای عصبانی بودن ندارید!

صبوری با خانواده عشق است،

صبوری با دیگران احترام است،

صبوری با خود اعتماد به نفس است

وصبوری در راه خدا، ایمان است.

اندیشیدن به گذشته اندوه،

و اندیشیدن به آینده هراس می آورد؛

به حال بیاندیش تا لذت را به ارمغان آورد.

در جستجوی قلب زیبا باش نه صورت زیبا؛

زیرا هر آنچه زیباست، همیشه خوب نمی‌ماند؛

        اما آنچه خوب است، همیشه زیباست.          

قرار نیست ...

  • ۱۶:۳۶

قرار نیست آدمیزاد همیشه خوب باشد!

همدیگر را درک کنید!

گاهی آدم بی دلیل بد است!

اینقدر روی این سوال پافشاری نکنید که 

چرا حالت بد است؟!

چرا امروز بی حوصله ای؟!

خب اگر خودش دلیل حال بد اش را میدانست 

که چاره ای پیدا میکرد!

بعضی حال ها را آدم نمیفهمد 

چرایش را نمیداند

شاید بعدا بفهمد اما در حال حاضر

حوصله جواب دادن به هیچ سوالی را ندارد!

به خدا اگر کمی یکدیگر را درک کنیم 

زمین جای قشنگتری برای زندگی میشود!

صبح است ...

  • ۱۳:۰۹

صبح است... یاس را باید کاشت
توی گلدان ظریفی که پر از عطر خداست و سپس گلدان را روی یک میز گذاشت
پرده ها را باید پس زد و به خورشید فضا داد که آرام بتابد بر آن ...
آن زمان خواهی دید با شمیم گل یاس، تو چه احساس قشنگی داری و درخشان شدن برگ گیاه، چه تماشا دارد!
در دلت بوته ای از یاس بکار ... یاسی از عاطفه، امید، محبت، ادراک و بدان بی تردید زندگی با تو سر مهر و وفا خواهد داشت ...

قول می دهم

  • ۲۰:۲۵


من به خودم قول می دهم …

 آنقدر روی رشد خود وقت بگذارم که دیگر وقتی برای انتقاد از دیگران نداشته باشم.

آنقدر آزاده باشم که فرصتی به نگرانی، آنقدر بلند نظر که فرصتی به خشم، آنقدر قوی که فرصتی به

ترس و آنقدر خوشبخت که فرصتی به بدبختی ندهم.

تصورم از خود نیک باشد و این را به جهان اعلام کنم؛ نه با صدای بلند، بلکه با کردار نیک.

با این اعتقاد زندگی کنم که کل جهان طرف من است؛ مادامی‌ که به آن بهترینی که در وجودم است،

وفادار بمانم ...

 

خدایا حواست به من هست ؟!

  • ۱۶:۱۵



خدایا حواست به من هست؟ ! 

گاهی از سختی روزگار نفسم به شماره میافتد..

امروز معنی تازه ای از

مفهوم انا لله و انا الیه راجعون را آموختم 

خیلی زیباست و آرامم میکند

یعنی :خدایا ما برای توییم.....

مثل بچه ها که وقتی با پدر و مادرشون درد و دل میکنن اونا براشون راه حل پیدا میکنن چون بچه را از خودشون میدانن....

خدایا من برای تو ام...

 میدونم که تنهام نمیزاری..!

"ایاک نعبد و ایاک نستعین" 

فقط از تو کمک میخواهم...

کس دیگری نیست.......!

ماشین زندگی

  • ۱۳:۱۸


چای که مرغوب نباشد چیزی به آن اضافه می کنم:

چوب دارچینی، هِلی، نباتی، شده چند پَر بهار نارنج،

چیزی که آن مزه و بو را تبدیل به عطر ِخوش و طعم ِخوب کند."

زندگی هم گاهی می شود مثل همین چای

باید با دلخوشی های کوچک طعم و رنگش را عوض کنی،

یک چیزی که امید بدهد به دلت،

انگیزه شود،

بنزین باشد برای حرکت ماشین زندگی ات،

بعد ماشین تخت گاز می رود تا آنجایی که باید

امید داشته باشید به تمام اتفاقات خوب و برای رسیدن به آن تلاش کنید

موجودات خاکی ...

  • ۱۴:۲۶


اﮔﺮ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ "ﻏﯿﺒﺖ" ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، 

ﺑﺎﻧﮑﻬﺎ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺣﺴﺎﺑﻤﺎﻥ ﺑرداشته ﻭ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻏﯿﺒﺖ ﺍﻭﺭﺍ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﻭﺍﺭﯾﺰ ﮐﻨﻨﺪ،

ﺑﺪﻭﻥ ﺷﮏ به خاﻃﺮ ﺣﻔﻆ ﺍﻣﻮﺍﻟﻤﺎﻥ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ. 

ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻓﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻓﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﯼ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵﺗﺮ ﻭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﻧﺪ؟!

جواب با شما...

نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد که چشمهایتان ندیده،

نگذارید زبانتان چیزی را بگوید که قلبتان باور نکرده...

"صادقانه زندگی کنید"

ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت میرویم.

ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر برآورده ایم...

چهار دانشجو

  • ۱۸:۱۰

چهار دانشجو


چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی وخوش گذرونی رفته بودند و هیچکدوم آمادگی امتحان رو نداشتند.

روز امتحان به فکر چاره افتادند وحقه ای سوارکردند به این صورت که سر و صورتشون رو کثیف کردند ومقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند.

سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودندویک راست به پیش استاد رفتند.

مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند:

که دیشب به یک مراسم عروسی خارج ازشهر رفته بودندو در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچرمیشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش واین بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از استاد انکار، آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این ۴ نفرازطرف استاد برگزار بشه،

آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول میشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند

استاد عنوان می کنه بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدوم از دانشجوها توی کلاس های جداگانه بنشینند و امتحان بدن که آنها به خاطر داشتن وقت کافی وآمادگی لازم باکمال میل قبول می کنند.

امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:

۱ ) نام و نام خانوادگی؟ ۲ نمره

۲ ) کدام لاستیک پنچر شده بود؟ ۱۸ نمره

الف) لاستیک سمت راست جلو
ب) لاستیک سمت چپ جلو
ج) لاستیک سمت راست عقب
د) لاستیک سمت چپ عقب

۱ ۲ ۳ . . . ۲۱ ۲۲ ۲۳
Designed By Erfan Powered by Bayan